به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «بلاغ» مهدی صفرزاده افروزی| در مقایسه با رخدادهای سالهای گذشته، سطح طراحی، هدایت، همزمانی و پیوستگی اقدامات بهگونهای است که از یک سناریوی پیچیده، چندلایه و هدفمند حکایت دارد؛ سناریویی که تمرکز اصلی آن، نه صرفاً ایجاد آشوب خیابانی، بلکه اثرگذاری مستقیم بر ادراک، احساسات و تصمیمگیری جمعی جامعه است.
در این عملیات، مؤلفههای میدانی و رسانهای جنگ شناختی بهصورت همافزا بهکار گرفته شدهاند. از یکسو، عملیات فریب برای ایجاد سردرگمی شناختی و دوگانگی در فهم واقعیت دنبال میشود و از سوی دیگر، با طراحی دقیق مانورهای میدانی، جابهجایی حسابشده جمعیت و شکلدهی به درگیریهای محدود اما هدفمند، تلاش میشود هیجانات اجتماعی تحریک و حس ناامنی فراگیر القا شود؛ بهگونهای که مخاطب، گستره و عمق بحران را بیش از واقعیت میدانی آن تصور کند.
همزمان، فرآیند نمادسازی شناختی با سرعت بالا در حال انجام است؛ نمادهایی که نه برای بازنمایی دقیق واقعیت، بلکه برای جهتدهی به روایت و تثبیت یک تصویر ذهنی خاص در افکار عمومی طراحی شدهاند. این نمادها بلافاصله توسط شبکههای رسانهای و پلتفرمهای وابسته به دشمن، تحت بمباران خبری و بازنشر گسترده قرار میگیرند و میدان روایت را به مکمل و تقویتکننده میدان آشوب تبدیل میکنند.
در کنار این روند، استفاده مشهود از ویدئوهای جعلی و تولیدشده با بهرهگیری از هوش مصنوعی، یکی از نشانههای برجسته جنگ شناختی در این رویداد است. این محتواها، با هدف القای صحنههایی بزرگتر، خشنتر یا فراگیرتر از واقعیت، بهکار گرفته شدهاند تا ضریب اثرگذاری روانی اعتراضات افزایش یابد. دشمن در این چارچوب، بهدنبال «ضریببخشی» به یک حادثه محدود و کراپکردن گزینشی رویدادها است؛ یعنی جداکردن یک صحنه یا لحظه خاص از بستر واقعی آن و تعمیمدادن آن به کل شهر یا کل جامعه. این رویکرد، آگاهانه جای «پوشش کامل و واقعی اعتراضات ــ از جمله اعتراضات مسالمتآمیز» را میگیرد و بهجای آن، تصویری اغراقآمیز، هیجانی و بحرانزده را در ذهن مخاطب تثبیت میکند.
بر اساس شواهد، کشاندن صحنه به سطح بالاتری از خشونت، مرحله بعدی این عملیات شناختی است؛ مرحلهای که هدف آن عبور جامعه از آستانه تحمل روانی، عادیسازی خشونت و القای این تصور است که «کنترل اوضاع از دست همه خارج شده است». این الگو، دقیقاً برای سوقدادن شهرها به وضعیت درگیری تمامعیار و فروپاشی تدریجی نظم ذهنی و اجتماعی طراحی شده است، پیش از آنکه حتی نظم میدانی بهطور واقعی فروبپاشد.
ملت آگاه ایران باید بدانند که دشمن در جنگ شناختی، پیش از هدفگرفتن زیرساختها، بهدنبال تخریب اعتماد، امید و عقلانیت جمعی است؛ ایجاد وضعیتی که جامعه در آن، خود را ناتوان از مدیریت شرایط ببیند و آینده را تیره، پرهزینه و بنبستگونه تصور کند. مقایسههای عامدانه با الگوهای فروپاشی کشورهای بحرانزده، از جمله سوریه، در همین چارچوب معنا پیدا میکند و بیش از آنکه تحلیل واقعی باشد، ابزاری برای ترساندن ذهن جامعه و تضعیف اراده جمعی است.
در این میان، رژیم صهیونیستی نیز میکوشد از این فضای غبارآلود شناختی برای جبران شکست راهبردی خود در جنگ گذشته ــ یعنی انسجام، همبستگی و ایستادگی ملت ایران ــ بهرهبرداری کند و با تضعیف وحدت ذهنی جامعه و تشدید شکافهای ادراکی، بار دیگر رؤیای درگیری و ماجراجویی را در سر بپروراند. در چنین شرایطی، فهم دقیق میدان جنگ شناختی و تمایز میان «واقعیت میدانی» و «روایت ساختهشده رسانهای»، مهمترین شرط مصونیت جامعه در برابر این نوع عملیات است.