به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری شرق نو، همزمان با تشدید جنگ تعرفهای میان دونالد ترامپ و شی جینپینگ، این پرسش در فضای تحلیلی ایران پررنگتر شده است: آیا پکن در چارچوب معامله بزرگ با واشنگتن، از تجارت با تهران ـ بهویژه در حوزه انرژی ـ عقبنشینی خواهد کرد؟
بررسی دادههای اقتصادی و ملاحظات راهبردی چین نشان میدهد پاسخ به این سؤال، بسیار پیچیدهتر از یک «دودوتای» ساده اقتصادی است.
رفتار مارپیچی ترامپ در جنگ تعرفهای
سیاست تعرفهای ترامپ طی ماههای گذشته رفتاری «مارپیچ» داشته است؛ افزایشهای ناگهانی، عقبنشینیهای مقطعی و اعمال استثناهای هدفمند. تعرفههایی که در مقطعی تا حدود 125 درصد بالا رفت، سپس کاهش یافت و در برخی حوزهها به محدوده 30 تا 40 درصد بازگشت.
اما نکته مهم، استثنا شدن برخی حوزههای هایتک است؛ از زنجیره تأمین موبایل و لپتاپ گرفته تا پنلهای خورشیدی، مواد معدنی کمیاب و مواد اولیه دارویی. برآوردها نشان میدهد بخش قابلتوجهی از این زنجیرهها در اختیار چین است؛ بهگونهای که حذف کامل آنها از بازار آمریکا در کوتاهمدت تقریباً ناممکن است.
افزون بر این، محاسبات اقتصادی در آمریکا نیز فشار اجتماعی این تعرفهها را نشان داده است. برآوردهایی که از سوی برخی مقامات پیشین اقتصادی آمریکا مطرح میشود، نشان میدهد تعرفههای گسترده میتواند سالانه چند هزار دلار به هزینه هر خانوار آمریکایی اضافه کند؛ موضوعی که خود به عامل بازدارندهای برای استمرار سیاستهای افراطی تعرفهای تبدیل میشود.
تجارت ایران؛ تمرکز بر چهار شریک اصلی
ساختار تجارت خارجی ایران چندان متنوع نیست. اگرچه ایران با دهها کشور مراوده دارد، اما بخش عمده تجارت در چهار شریک اصلی متمرکز شده است: چین، امارات، عراق و ترکیه.
در این میان، چین مهمترین شریک تجاری ایران است. برآوردهای رسمی از حدود 35 میلیارد دلار حکایت دارد، اما با احتساب صادرات انرژی و تجارتهای غیررسمی، برخی تحلیلها عددی در حدود 60 تا 70 میلیارد دلار را واقعبینانهتر میدانند،
پس از آن، امارات با حدود 30 میلیارد دلار قرار دارد که بخش عمده آن نقش «هاب تجاری» و واسطهگری (ریاکسپورت) دارد، عراق و ترکیه نیز هر کدام سهم قابلتوجهی دارند، اما وزن آنها در مقایسه با چین متفاوت است.
مقایسه عددها؛ آیا ایران برای چین ناچیز است؟
احمد صالحی، کارشناس اقتصاد بینالملل در خصوص رفتار چین با توجه به تعرفههای جدی گفت: یکی از تحلیلهای رایج این است؛ "تجارت چین با ایران در مقایسه با تجارت این کشور با آمریکا ناچیز است؛ بنابراین پکن در صورت انتخاب، واشنگتن را ترجیح خواهد داد."، این گزاره در ظاهر درست است، اما نیازمند به بهروزرسانی است.
حجم تجارت چین و آمریکا که پیشتر به حدود 600 میلیارد دلار میرسید، در پی جنگ تعرفهای کاهش یافته و به حدود 400 میلیارد دلار رسیده است، در این شرایط، تجارت حدود 70 میلیارد دلاری چین و ایران دیگر آن «عدد بسیار کوچک در برابر عدد بسیار بزرگ» سابق نیست.
نسبت 70 به 300 (صادرات چین به آمریکا) با نسبت 30 به 600 متفاوت است. اگرچه همچنان کفه ترازو بهنفع آمریکا سنگینتر است، اما فاصله آنقدر نیست که بتوان بدون ملاحظه، ایران را قربانی یک معامله سیاسی دانست.
مزیتهای ساختاری چین در برابر فشار آمریکا
این کارشناس اقتصادی افزود: چین تنها به صادرات به آمریکا وابسته نیست. پکن طی سالهای اخیر تجارت خود با بلوک آسهآن را افزایش داده است و اکنون حجم تجارت چین با این بلوک از تجارتش با آمریکا پیشی گرفته است، همچنین روابط با اروپا، بریتانیا و سایر اقتصادها نیز بخشی از راهبرد متنوعسازی بازارهاست.
از منظر تولید نیز چین مزیتهایی دارد که آمریکا بهراحتی قادر به جایگزینی آن نیست:
سهم غالب در زنجیره تأمین محصولات الکترونیکی
تسلط بر بخش مهمی از مواد معدنی کمیاب
نقش کلیدی در مواد اولیه دارویی
زنجیره تولید کامل و یکپارچه
در مقابل، صادرات چین به آمریکا ـ حتی اگر رقم 400 میلیارد دلار را مبنا بگیریم ـ سهم محدودی از تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل میدهد. پکن با راهبرد «تحریک مصرف داخلی» تلاش کرده است بخشی از آسیب کاهش صادرات را جبران کند.
هسته سخت منافع راهبردی چین، امنیت انرژی
صالحی گفت: با این حال، مهمترین متغیر در تحلیل رفتار چین نه صرفاً اقتصاد، بلکه امنیت انرژی است. چین کشوری با جمعیت حدود یکونیم میلیارد نفر است و انرژی زیرساخت تمام ارکان قدرت آن محسوب میشود.
برآورد میشود حدود 15 درصد نفت وارداتی چین از ایران تأمین شود، جایگزینی این حجم، آن هم در شرایطی که واردات از روسیه و ونزوئلا نیز تحت فشار قرار دارد، کار سادهای نیست.
در گذشته، بخشی از نفت ونزوئلا به چین صادر میشد، اما محدودیتهای ایجادشده موجب شده است پالایشگاههای مستقل چینی (موسوم به «تیپاتها») سهم بیشتری از نفت ایران را خریداری کنند. اگر چین بخواهد همزمان واردات از ایران، روسیه و ونزوئلا را کاهش دهد، باید سراغ کشورهایی چون عراق، عربستان، قطر یا کویت برود؛ کشورهایی که روابطشان با آمریکا میتواند به اهرم فشار سیاسی تبدیل شود.
از منظر راهبردی، پکن نمیخواهد سبد انرژی خود را بهگونهای تنظیم کند که با «فشار یک دکمه» در واشنگتن دچار اختلال شود، این همان چیزی است که برخی تحلیلگران از آن بهعنوان «هسته سرد منافع راهبردی» یاد میکنند.
رقابت وجودی؛ فراتر از یک معامله مقطعی
اختلاف میان چین و آمریکا، صرفاً بر سر چند درصد تعرفه نیست، این رقابت، رقابتی بر سر جایگاه شمارهیک در نظام بینالملل است. از سیاست «چرخش به آسیا» در دوران باراک اوباما تا تشدید تقابل اقتصادی در دوره ترامپ، واشنگتن چین را رقیب اصلی خود تعریف کرده است.
موضوعاتی مانند تایوان، فناوریهای پیشرفته، امنیت سایبری و زنجیرههای تأمین، همگی ابعاد این رقابتاند، در چنین فضایی، بعید است اختلافات با چند تماس تلفنی یا امتیاز محدود حلوفصل شود.
چین در واکنش به فشارهای غرب، تقویت بلوکهای غیرغربی را نیز دنبال کرده و عضویت فعال در ساختارهایی چون BRICS و سازمان همکاری شانگهای را بخشی از راهبرد خود قرار داده است.
سایر شرکای ایران؛ همراهی یا مقاومت؟
امارات
بخش مهمی از تجارت ایران با امارات در قالب واردات و ریاکسپورت انجام میشود. اگرچه صادرات مستقیم ایران به امارات رقمی محدودتر دارد، اما نقش اکوسیستم مالی و لجستیکی دبی برای اقتصاد ایران قابل توجه است. اعمال تعرفه بر صادرات ایران، تأثیر مستقیم بزرگی بر کل این چرخه ندارد، اما هرگونه اختلال در این هاب تجاری میتواند پیامدهای غیرمستقیم ایجاد کند.
عراق
عراق بازاری مهم برای صادرات غیرنفتی ایران است؛ از برق گرفته تا کالاهای مصرفی. پیوندهای فرهنگی، مرزی و اقتصادی دو کشور نیز عمیق است. حتی اگر فشارهای تعرفهای اعمال شود، وابستگی متقابل در حوزه انرژی و زیرساخت، تصمیم بغداد را پیچیده خواهد کرد.
ترکیه
ترکیه عضو ناتوست اما در سالهای اخیر رفتار سیاست خارجی مستقلی داشته است. حجم تجارت دو کشور قابل توجه است، اما بخش عمده آن واردات ایران از ترکیه است. اعمال تعرفه بر صادرات ایران به ترکیه، از نظر عددی اثر بسیار بزرگی ندارد؛ هرچند باید تحولات آتی آنکارا را با دقت رصد کرد.
تحلیل رفتار چین در برابر فشارهای تعرفهای آمریکا، صرفاً با مقایسه چند عدد ممکن نیست. پکن در برابر واشنگتن نه دستبسته است و نه بیهزینه میتواند از منافع خود در ایران صرفنظر کند.
امنیت انرژی، تنوعبخشی به منابع، تجربه تحولات ژئوپولیتیک سالهای اخیر و رقابت ساختاری با آمریکا، همگی عواملیاند که چین را به احتیاط در قبال قطع یا کاهش جدی تجارت با ایران سوق میدهند،
در عین حال، این بهمعنای «همپیمانی ایدئولوژیک» با تهران نیست؛ بلکه مسئله، محاسبه منافع کوتاهمدت و بلندمدت در یک رقابت عمیق جهانی است.
برای ایران نیز پیام روشن است: در شرایطی که نظم جهانی بیش از پیش امنیتی ـ اقتصادی شده است، تصمیمگیریهای داخلی در حوزه انرژی، تجارت، نظام مالی و روابط منطقهای باید با سرعت و دقت بیشتری انجام شود. فرصتها و تهدیدها همزمان در حال شکلگیریاند و اتلاف زمان، پرهزینهترین انتخاب ممکن خواهد بود.