از عاشورا تا صحیفه؛ بازخوانی راهبرد امام سجاد (ع) در حفظ دین
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری شرق نو، پس از فاجعه عاشورا، جهان اسلام وارد دورهای تاریک از استبداد، تحریف و فرسایش ارزشهای دینی شد. در چنین فضایی امام سجاد (ع) رهبری جامعه شیعه را بر عهده گرفت؛ رهبریای که نه با شمشیر، بلکه با آگاهی، دعا، صبر فعال و کنش هوشمندانه، تشیع را از خطر نابودی نجات داد.
خبرگزاری تسنیم در گفتوگوی تفصیلی با دکتر فهیمه محمدی، استاد دانشگاه و کارشناس علوم دینی، ابعاد کمتر گفتهشده این دوره حساس تاریخی را با کارشناس تاریخ و اندیشه اسلامی بررسی کرده است.
برای فهم درست رفتار و مواضع امام سجاد(ع)، ابتدا باید فضای سیاسی و اجتماعی دوران امامت ایشان را بشناسیم. این دوره چه ویژگیهایی داشت؟
اولین نکتهای که باید به آن توجه کرد، این است که دوران امامت امام سجاد(ع) یکی از بحرانیترین مقاطع تاریخ اسلام بهشمار میآید. پس از واقعه عاشورا، جامعه اسلامی نهتنها از نظر سیاسی، بلکه از حیث اخلاقی، اعتقادی و هویتی دچار آشفتگی عمیق شده بود. خلافت اسلامی عملاً ماهیت خود را از دست داده و به نوعی سلطنت قبیلهای و موروثی تبدیل شده بود که در آن، قدرت بر هر ارزش دیگری تقدم داشت.
در این فضا امویان با تکیه بر خشونت سازمانیافته، سرکوب گسترده و ایجاد رعب عمومی، هرگونه صدای مخالف را خاموش میکردند. حکومتهایی مانند دوران عبدالملک مروان و کارگزارانی چون حجاج بن یوسف، نمونه آشکاری از حاکمیتی بودند که نهتنها پایبندی به شریعت نداشتند، بلکه دین را ابزار تثبیت قدرت خود میکردند. نتیجه چنین وضعی، گسترش اختناق و از میان رفتن امکان هر نوع فعالیت آشکار دینی یا اصلاحگرایانه بود.
از سوی دیگر جامعه نیز دچار نوعی فرسودگی روحی شده بود. جنگهای داخلی، قیامهای ناکام، سرکوبهای خونین و ناامنیهای پیدرپی، مردم را خسته و بیاعتماد کرده بود. بسیاری ترجیح میدادند برای حفظ جان و معیشت خود، به سکوت و انزوا پناه ببرند. این خستگی اجتماعی، یکی از مهمترین موانع هر حرکت اصلاحی در آن زمان بهشمار میرفت.
در چنین شرایطی، امام سجاد (ع) مسئولیت هدایت جامعهای را بر عهده گرفتند که هم از نظر بیرونی تحت فشار شدید حکومت بود و هم از درون، دچار سردرگمی، دنیاگرایی و فاصله گرفتن از سنت نبوی شده بود. فهم این بستر تاریخی، کلید تحلیل درست رفتار امام است.
با توجه به این شرایط، چرا امام سجاد(ع) مسیر قیام علنی و مسلحانه را انتخاب نکردند؟ آیا این تصمیم با سیره دیگر ائمه تعارض ندارد؟
پیش از هر چیز باید تأکید کرد که کنش سیاسی در اندیشه ائمه(ع) امری ثابت و قالبی نیست، بلکه همواره تابع شرایط زمانه و مصلحت دین بوده است. همانگونه که امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هر یک متناسب با شرایط خاص خود تصمیم گرفتند، امام سجاد(ع) نیز راهبردی متفاوت اما کاملاً عقلانی و دینی برگزیدند.
در زمان امام سجاد (ع)، نه جامعه آمادگی یک قیام فراگیر را داشت و نه نیروی انسانی وفادار و سازمانیافتهای وجود داشت که بتواند هزینههای سنگین چنین حرکتی را تحمل کند. تجربه عاشورا و سرکوبهای پس از آن نشان داده بود که هر حرکت شتابزده، بهسرعت و با خشونت بیرحمانه نابود میشود و تنها نتیجهاش، از بین رفتن باقیمانده نیروهای مؤمن خواهد بود.
نکته مهمتر این است که امام سجاد (ع) بهدرستی تشخیص داده بودند که خطر اصلی در آن مقطع، صرفاً یک حاکم فاسد نیست، بلکه فراموشی تدریجی حقیقت دین و تحریف مفاهیم اسلامی است. از این رو، اولویت ایشان نه تصرف قدرت، بلکه حفظ هویت تشیع و بازسازی آگاهی دینی جامعه بود.
بنابراین پرهیز امام از قیام مسلحانه را باید نه بهعنوان انفعال، بلکه بهمثابه یک «انتخاب راهبردی هوشمندانه» فهم کرد؛ انتخابی که هدف آن، بقای بلندمدت اسلام اصیل و آمادهسازی بستر برای تحولات آینده بود.
یکی از برجستهترین ویژگیهای این دوره، استفاده گسترده امام سجاد(ع) از دعاست. دعا در این دوران چه کارکردی فراتر از نیایش فردی داشت؟
دعا در سیره امام سجاد(ع) بههیچوجه صرفاً یک عمل عبادی شخصی نیست. در واقع، دعا به یک زبان جایگزین برای انتقال مفاهیم عمیق اعتقادی، سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود؛ زبانی که در شرایط اختناق، کمهزینهترین و در عین حال مؤثرترین ابزار ارتباطی بود.
امام با بهرهگیری از دعا، آموزههایی را منتقل میکردند که بیان مستقیم آنها میتوانست جان ایشان و یارانشان را به خطر اندازد. مفاهیمی مانند جایگاه امامت، نقد ظلم، مسئولیت اجتماعی مؤمنان، خطر دنیاگرایی و ضرورت عدالتخواهی، همگی در قالب نیایش مطرح میشوند، بیآنکه حکومت بتواند بهراحتی بهانهای برای سرکوب بیابد.
صحیفه سجادیه در این چارچوب، صرفاً مجموعهای از ادعیه نیست، بلکه یک متن تمدنساز و هویتبخش است. این کتاب، هم عقل را مخاطب قرار میدهد و هم دل را؛ هم فرد را تربیت میکند و هم جامعه را. بههمین دلیل، بسیاری از پژوهشگران از صحیفه سجادیه بهعنوان «قرآن صاعد» یا «مانیفست نرم تشیع» یاد کردهاند.
در نهایت، دعا برای امام سجاد(ع) ابزاری بود برای حفظ پیوند مردم با خدا، بدون آنکه آنان را به تسلیم در برابر ظلم دعوت کند. این ترکیب ظریف میان معنویت و آگاهی، یکی از شاهکارهای رهبری ایشان در آن دوره است.
گریهها و سوگواری مداوم امام سجاد(ع) چه نقشی در راهبرد کلی ایشان داشت؟ آیا این رفتار صرفاً عاطفی بود؟
برداشت احساسی از گریههای امام سجاد(ع)، نگاهی تقلیلگرایانه به یک رفتار کاملاً آگاهانه و هدفمند است. این اشکها نه نشانه ضعف، بلکه ابزاری برای زنده نگه داشتن حقیقت عاشورا در حافظه تاریخی جامعه بودند.
در فضایی که حکومت میکوشید حادثه کربلا را یا تحریف کند یا به فراموشی بسپارد، استمرار سوگواری امام اجازه نداد این فاجعه به یک رویداد تاریخی بیاثر تبدیل شود. هر اشک، یادآور مظلومیت اهلبیت و سندی زنده بر جنایت ساختار قدرت اموی بود.
از سوی دیگر، گریه امام نوعی «اعتراض خاموش» محسوب میشد؛ اعتراضی که نهتنها قابل سرکوب نبود، بلکه وجدان عمومی جامعه را نیز تحریک میکرد. این سوگواری، پرسش میآفرید، ذهنها را بیدار میکرد و اجازه نمیداد جامعه به عادیسازی ظلم تن دهد. در واقع اشک امام سجاد(ع) ادامه منطقی خون امام حسین(ع) بود؛ یکی با فریاد و شمشیر، دیگری با صبر و اشک، اما هر دو در مسیر واحد احیای دین.
مواضع امام سجاد(ع) در کوفه و شام، بهویژه در برابر ابنزیاد و یزید، چه اهمیتی در تاریخ تشیع دارد؟
این مواضع را باید نقطه اوج شجاعت عقلانی امام سجاد(ع) دانست. ایشان در شرایط اسارت، بدون داشتن هیچ ابزار قدرت ظاهری، موفق شدند با کلامی سنجیده، پایههای مشروعیت حکومت را به لرزه درآورند.
در کوفه، امام با یک جمله کوتاه اما کوبنده، ریاکاری و نفاق مردم را افشا کردند و آنان را در برابر وجدان خود قرار دادند. این سخن، بیش از هر خطابهای، عمق فاجعه اخلاقی جامعه را آشکار ساخت.
در شام نیز خطبه امام در مسجد اموی و گفتوگوی ایشان با یزید، معادلات تبلیغاتی حکومت را بر هم زد. امام با معرفی دقیق خود و اهلبیت، نشان دادند که قربانیان کربلا، شورشیان یا خارجیان نبودهاند، بلکه خاندان پیامبر(ص) هستند.
این مواضع، علاوه بر تأثیر آنی، اثر بلندمدتی نیز داشت و زمینه تغییر نگاه عمومی نسبت به حادثه عاشورا و حاکمیت اموی را فراهم کرد.
چرا امام سجاد(ع) در قیامهایی مانند قیام مدینه، توابین یا مختار مشارکت مستقیم نداشتند؟
عدم همراهی امام با این قیامها، ناشی از بیتفاوتی یا مخالفت با اصل مبارزه نبود، بلکه ریشه در ارزیابی دقیق شرایط و پیامدهای احتمالی این حرکتها داشت. بسیاری از این قیامها، یا فاقد انسجام فکری بودند یا بر احساسات مقطعی تکیه داشتند.
امام سجاد(ع) بهخوبی میدانستند که شکست این حرکتها، نهتنها به تضعیف حکومت نمیانجامد، بلکه بهانهای برای سرکوب شدیدتر شیعیان فراهم میکند. از این رو، ایشان از همراهی علنی پرهیز کردند.
البته این به معنای نفی مطلق این قیامها نبود. در مواردی، امام بهطور غیرمستقیم از مجازات قاتلان کربلا یا نیتهای خالص برخی قیامکنندگان ابراز رضایت کردند، اما مسئولیت مستقیم نپذیرفتند. این رفتار نشاندهنده سطح بالای دوراندیشی سیاسی امام و اولویت دادن به بقای اصل امامت بر هر اقدام هیجانی است.
در نهایت، اگر بخواهیم نقش تاریخی امام سجاد(ع) را جمعبندی کنیم، مهمترین دستاورد ایشان چه بود؟
مهمترین دستاورد امام سجاد(ع)، حفظ و بازسازی هویت تشیع در یکی از خطرناکترین دورههای تاریخ اسلام است. ایشان موفق شدند بدون درگیر شدن در خشونت مستقیم، ریشههای فکری و معنوی تشیع را زنده نگه دارند.
امام با تربیت انسانهای آگاه، انتقال معارف در قالب دعا، زنده نگه داشتن یاد عاشورا و ترسیم مرز حق و باطل، اجازه ندادند که پروژه تحریف دین به نتیجه برسد.
اگر این نقش آرام اما عمیق امام سجاد(ع) نبود، احتمالاً تشیع در همان دهههای نخست پس از عاشورا دچار فروپاشی میشد. تاریخ بعدی ائمه، و حتی شکلگیری تمدن شیعی، وامدار این دوره خاموش اما سرنوشتساز است. از این منظر، امام سجاد(ع) را باید معمار بقای تشیع پس از عاشورا دانست که با عقلانیت، صبر و معنویت، آینده یک مکتب را تضمین کرد.
ارسال دیدگاه